سه شنبه 11 تیر ماه سال 1387
می خوام داد بزنم . اما ترجیح می دم که آروم گریه کنم . این رو ببینید تا داد بزنم پشت بغضم ، از دختر بچه های 14 و 15 ساله ای که برای گذر ان زندگیشون تن می دن به حاج آقا های جا نماز آب بکشی که به شخصه شاهد بوده ام پول لجنشون رو به اسم خدا و پیغمبر و از دامن این نظام به ظاهر اسلامی بیرون کشیدند .
آقایون باور کنید قسم به تمام اون مقدساتی که به ظاهر بهشون اعتقاد دارید و در باطن براتون کمتر از بی ارزش ترین پشیز هاست ................ ( بغض مجالی نمی ده)
دخترکان ایران زمین ، آرزو می کنم که کاش رسم زنده به گور کردن دختران عرب به امانت به نسل امروز این مملکت می رسید که اکنون همخوابی زنان و دخترانش را در آغوش نجاست هایی در لوای اسلام حکومتی نمی دیدند.


* خدایا هیچ می دانی که کارت جز حرف بویی ندارد ، پس عدالت وعده داده شده ات کجاست؟
* مهدی و عیسی و بودا یا هر که هستی اگر به نام منجی که بر پیشانی ات حک شده اعتقاد داری و اگر به راستی معصومیتی داری . چه زمانی بهتر از امروز برای ظهور سراغ خواهی داشت؟
جمعه 7 تیر ماه سال 1387
جمعه . گرما . دل تنگی ......................................... شنبه چرا انقدر دیر پیدات میشه؟ w-:
پنجشنبه 30 خرداد ماه سال 1387
کاش زودتر از این ها یاد می گرفتم که چه قیمتی باید روی خودم بزارم؟ w-:
جمعه 24 خرداد ماه سال 1387
چرا کسی داوطلب نمی شود که مرا اندکی تکان دهد.
باور کنید خسته شدم از این کابوس پایان ناپذیر .
مرا بیدارم کنید.
دوشنبه 6 خرداد ماه سال 1387
به گمونم بعضی از دوستان هنوز متوجه نشده اند که این وب فقط مکانیه برای حکاکیه احساسات یک جمله ای . احساساتی که قابل توضیح نیستند.
یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387
نگاه کن؟؟!خیلی از منزه ها اگر منزه بودن!خلاف جهت آب نرفتن....
شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
عزیزم نا خواسته داره دور میشه ازم . ولی نمی تونم داد بزنم که نه. هر دومون یخ کردیم از سردی بیش از حد این روز های من.
شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
تنبلم کرده کار زیاد.
شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
زندگی کارگری رو دوست ندارم چون خالی از تحرک ذهنیه .
شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
مغز بدون فکر بوی فساد میده .