یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387
نگاه کن؟؟!خیلی از منزه ها اگر منزه بودن!خلاف جهت آب نرفتن....
شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
عزیزم نا خواسته داره دور میشه ازم . ولی نمی تونم داد بزنم که نه. هر دومون یخ کردیم از سردی بیش از حد این روز های من.
شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
تنبلم کرده کار زیاد.
شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
زندگی کارگری رو دوست ندارم چون خالی از تحرک ذهنیه .
شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
مغز بدون فکر بوی فساد میده .
شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
این روز ها حس آدمی رو دارم که مونده روی یک تخته سنگ وسط یک دریا ، نه جایی داره برای پیش رفتن و نه پس رفتن.
شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1387
درک نمی کنم چرا وقتی که صحبت روشن فکریه ، هممون آخرشیم ولی وقتی پای عمل میاد وسط، غیرت و سنت جلو تر از روشن فکریمون می دوند.
یاد مادری افتادم که همیشه توی گوش دخترش می خونده عزیزم تو زندگیت مختاری که آگاهانه انتخاب کنی . اما الان به این نتیجه رسیده که بزرگ ترا صلاح بچه هاشون رو می خوان و کوچک تر ها نمی فهمند این موضوع رو.
دوشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1387
توی صورت یک فاحشه زیبا ، گوشه ی لبش پشت اون همه کرم و پودر ، یک چین کوچولو تو چشمم می خوره که داره داد میزنه بدبختی پشت این همه زیبایی رو.
یاد اون ضرب المثلی افتادم که می گفت : " قسم حضرت عباس رو باور کنیم یا دم خروس رو"